
زندگي معجون درد آوري است از لبخند هاي زود گذر
انبوه غم و اندوه و سيلاب اشک
زندگي باغ گلي است که از آن بايد چيد
عشق را... عاطفه را...
و به گلدان دل خويش نهاد
زندگي بودن نيست، زندگي زيستن است
زندگي جنبش و جاري شدن است
از سر آغاز تا به جايي که خدا مي داند
زندگي رويا نيست زندگي زيبايي است
مي توان بر درخت تهي از بار زد پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه خشک و تهي بذري ريخت
مي توان از ميان فاصله ها رو برداشت
دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست










ولنتاین مبارک






