تبليغاتX
به نام یگانه لایق پرستش

 

زندگي معجون درد آوري است از لبخند هاي زود گذر
انبوه غم و اندوه و سيلاب اشک
زندگي باغ گلي است که از آن بايد چيد
عشق را... عاطفه را...
و به گلدان دل خويش نهاد
زندگي بودن نيست، زندگي زيستن است
زندگي جنبش و جاري شدن است
از سر آغاز تا به جايي که خدا مي داند

زندگي رويا نيست زندگي زيبايي است
مي توان بر درخت تهي از بار زد پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه خشک و تهي بذري ريخت
مي توان از ميان فاصله ها رو برداشت
دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست

نوشته شده توسط ناز در چهارشنبه 1385/10/06 ساعت 15:32 | لینک ثابت |


سلام دوستای گلم !
واقعا شرمنده که دیروز نتونستم بیام و مطلب بذارم
شرمنده ی همه ی دوستای خوبم هستم همه ی اون کسایی که دیروز اومدن و تولدمو تبریک گفتن ممنون بابت میلای قشنگی که بهم زدید کلی خوشحالم کردید !
من یه مدت نمیتونم مطلب بذارم
یکی دو ماه دیگه برمیگردم !
مثل قدیما همون نازی اکتیو قدیم میشم البته اگه فراموشم نکنید!
شاد باشید!
نوشته شده توسط ناز در یکشنبه 1385/06/19 ساعت 8:16 | لینک ثابت |


 

شكست و ريخت به خاك و به باد داد مرا
چنانكه گويي هرگز كسي نزاد مرا
مرا به خاك سپردند و آمدند و گذشت
تكان نخورد درين بي كرانه آب از آب
ستاره مي تابيد
بنفشه مي خنديد
زمين به گرد سر آفتاب مي گرديد
همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار
همان هياهو
جاري به كوچه و بازار
همان تكاپو
آن گير و دار آن تكرار
همان زمانه كه هرگز نخواست شاد مرا
نه مهر گفت و نه ماه
نه شب نه روز
كه اين رهگذر كه بود و چه شد؟
نه هيچ دوست
كه اين همسفر چه گفت و چه خواست
نديد يك تن ازين همرهان و همسفران
كه اين گسسته
غباري به چنگ باد هوا است
تو اي سپرده دلم را به دست ويراني
همين تويي تو كه شايد
دو قطره پنهاني
شبي كه با تو درافتد غم پشيماني
سرشك تلخي در مرگ من مي افشاني
تويي
همين تو
كه مي آوري به يادمرا !!!

 

 

نوشته شده توسط ناز در دوشنبه 1385/05/30 ساعت 16:39 | لینک ثابت

می سوزونه گاهی قلبو زهر تلخ بعضی حرفا!!!

 مامان جونم  خیلی دوستت دارم 

 

 

 

 

    

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

                              میسوزونه گاهی قلبو

                                       زهر تلخ بعضی حرفا

 

                       خیلی سخته اگه عمر جادوی عشقت تموم شه

                        نکنه چیری که ریختی پای عشق اون حروم شه

 

                 خیلی سخته توی پائیز با غریبه آشنا شی

                                                       اما وقتی که بهار شد

                                                        یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

                                 ولی تا رسیدی اونجا

                                                       ببینی روز شد دوباره  

 

 

یه رنگ سرخ و زیبا

   مثل برگای شقایق

 

      تو کتاب عشق نوشته ... غم و غصه واسه عاشق

 

نوشته عاشق همیشه

  توی بحر غم اسیره

   دل عاشقم نمیشه آواز شادی بخونه

  

            آخه اونکه جون و قلبش توی زندونی اسیره

            توی این زندون نباشه طفلکی دلش میگیره

 

                           اون دل عاشق همیشه واسه یارش بیقراره

                            واسه برگشتن یارش همیشه چشم انتظاره 

 

میشه خوند از تو نگاهش همه دردارو با هم

   چشماشم همیشه داره راز غصه ها رو با غم

             

  تو کتاب عشق نوشته

       عاشقا ساده و پاکن

             توی راه عشق همیشه

                    صاف و ساده مثل خاکن

 

                                                عاشقا همیشه پاکن

                                        تا همیشه سینه چاکن     

                                             تا همیشه سینه چاکن

                            

 

 

نوشته شده توسط ناز در شنبه 1385/04/24 ساعت 16:1 | لینک ثابت |

توی آسمون چشمام داره بارون میگیره

 

از روزگار دلم گرفته از این تکرار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم

برای گم کردن خویش رها شدم از کم و بیش

برای در خود گم شدن رها از این مردم شدن

بهونه ی گریه میخوام بهونه ی فریاد زدن

بیا تو باش ای مهربون بهونه ی گریه ی من

از من دیگه هیچی نمونده یه قصه ام صدباره خونده

امروز هوا هوای گریست گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمیشه دست سکوت درمون نمیشه

بخون برام از پشت شیشه درد سکوت درمون نمیشه

دلم میخواد گریه کنم گریه کنم گریه کنم  

 

 

 

 

وقتی که تنگ غروب بارون دوباره میباره

آسمون شهرمون باز تو رو یادم میاره

دوباره دلم میخواد دستاتو محکم بگیرم

زیر گرمای نگاهت دوباره جون بگیرم

صدای چک چک بارون توی قلبم میزنه

واسه حرفای قشنگت دل من پر میزنه

تو فرار قطره ها خاطره هام جون میگیرن

باز سراغتو از این خسته ی بی جون میگیرن

توی آسمون چشمام داره بارون میگیره

بغض این دلم بزرگه داره آروم میگیره

 

 

نوشته شده توسط ناز در شنبه 1385/02/09 ساعت 14:25 | لینک ثابت |

گریه کن!!!!!!

 

تویی لیلاتر از مجنون و من مجنون تر از لیلا

تمام رسمها اکنون شده وارون

کنون لیلا تویی و این منم مجنون

و بعد از این همه دلدادگی با تو نمیدانم کدامینم!

که من مجنون امروزم و یا لیلای دیروزم

کجا عاشق به معشوغش حدیث عشق کم می کرد؟!

کجا مجنون به لیلایش ستم می کرد؟!

اگر از عشق تو من را رهایی بود

و یا در گوشه ی قلبت برایم گوشه جایی بود

کنارت تا ابد بیتوته می کردم

و بعد از این همه دلدادگی با تو

نه لیلایم ! نه مجنونم !

 

 

گریه کن جدایی ها مارو رها نمیکنند

آدما انگار برای ما دعا نمی کنند

گریه کن ....حالا حالاها باید از هم جدا باشیم

               بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم.....

گریه کن

منم دارم مثل تو گریه میکنم

 

  

     به خدای آسمونا گلایه میکنم

گریه کن

تو بختمون یه برف سنگین نیومد

این همه پرنده رد شد،مرغ آمین نیومد!!!!!!!!!

 

 

     گریه کن برای روزایی که خورشیدی نداشت

دلای من و تو که به فردا امیدی نداشت......

 

                 گریه کن،فکر کن دلیلی ندارم

                                         فقط همین.............

واسه فاصله ای که از آسمونه تا زمین

 

 

               گریه کن سبک میشی.....

روزای خوش یادت میاد

 

گرچه تو تقویممون نیستن اون روزا زیاد

گریه کن برای رویایی که قسمت نمیشه

یه شبم سر خدا واسه ما خلوت نمیشه..........

 

 

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد.....

واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد

گریه کن برای اولا که عاشقونه بود

        حال هم رو پرسیدن فقط یه جور بهونه بود

                گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

     توی بارونی ترین ثانیه ها ، حرفتو بزن

گریه کن تا آیینه شه باز اون چشای روشنت

 

 

واسه موندن لازمه

                          فدای گریه کردنت.......

 

نوشته شده توسط ناز در شنبه 1385/01/26 ساعت 16:21 | لینک ثابت |

آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

 

به خواب من بيا امشب ولي آهسته آهسته

كبوتر بچه ي قلبم سيه چشمان خود بسته

بيا وغرق نورم كن

بيا از حسرت ودلواپسي هر لحظه دورم كن

به خواب من بيا  امشب !

 

 

 

باز تصوير تو را مي بينم

در سياهي شب شوم خيا ل

من دگر زين سفرطولاني بر نخواهم گشتن

چون در اين شهر پر از حادثه ها

همه چيز افسانه است

همه كس بيگانه است

عشق با همه زيبايي زير اين گنبد نيلگون مرده است

خانه ي عشق دگر فرسوده است

كاشكي مي گفتي

بعد از من چه كسي قصه ي وصل تو را خواهد گفت

چه كسي نام تو را خواهد برد ؟

 

 

معناي زنده بودن من با تو بودن است

نزديك ، دور، سير، گرسنه ، رها ، اسير، دلتنگ ، شاد

آن لحظه اي كه بي تو سرآيد مرا مباد.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ناز در شنبه 1385/01/05 ساعت 12:35 | لینک ثابت |


سلام دوستای گلم ! خوبید ؟ خوشید ؟ راستشو بخواین من اصلا این روزا حال خوشی ندارم  مگه این استادا واسه آدم حالو حوصله میذارن ؟  ۲-۳ هفته پیش انتخاب واحد داشتیم چون نمره های ترم قبل هنوز اعلام نشده بود بهتر بگم اساتید محترم به خودشون زحمت نداده بودن برگه های امتحانو از دانشگاه تحویل بگیرنو تصحیح کنن  ما مجبور شدیم هویجوی انتخاب واحد کنیم ما هم که اند بچه درسخونیم ( روخونیو میگم ها ) همه ی درسای ترم قبلو پاس کرده حساب کردیمو... حالا بر عکس یه درس ۴ واحدی رو افتادیم  خدایی امتحانو خیلی بد ندادم ها  انتظار نمره ناپلئونی رو داشتم  نه دیگه نمره تک  یه چیز جالب و تعجبی هم بهتون بگم که از یه کلاس ۴۰ نفره فقط ۴ نفر نمره گرفتن اونم چند ۱۲  ۱۳  ۱۳  ۱۴  البته این نمره ی درخشان آخری هم یکی از بچه هاست که از اقوام استاد محترمه  خلاصه یکی از اساتید قرار شد واسمون نمره بگیره  حالا کی میخواد این کارو بکنه خدا میدونه آ خه ۴-۵ جلسه ای از کلاسای ترم جدید گذشته سرتونو درد نیارم واسم دعا کنید که این ۴ واحدو با استفاده از بند پ پاس کنم  وگرنه ......  چی میشه عصری که میرم دانشگاه ببینم نمره ها عوض شده  وای که اگه عوض شده باشه چی میشه !

اینم بگم دیگه قول میدم برم رفته واسه نمره ی آمار اعتراض کردم کلی برو بیا حالا بگید آخرش چی شد ؟نمرمو زیاد که نکرد هیچ ۱ نمره هم ازم کم کرد  آخه اینو به کی بری بگی ؟!!!!!!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

استاد به هرچی نمرست ما رو به 10 برسون
تقصير ما چی که نشديم شاگرد درس خون

استاد دل ما تنهاست مثه يه تک درخته

دانشجو بودی ميدونی دانشجو بودن چه سخته

استاد نظر به ما کن نظر به تنبلا کن

ما رو که مست صفريم به حال تک رها کن

استاد نذار بيفتيم تو باطلاق مشروطی

اگه بهت گير دادن بذار شرط و شروطی

عجب صفايی داره حال و هوايی داره

به دل ميگم غم نخور تک هم دوايی داره

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نوشته شده توسط ناز در سه شنبه 1384/12/16 ساعت 14:38 | لینک ثابت |

عاشقی جرم قشنگیست!

 

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است

اول نام کسی ورد زبانم شده است

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش

میشود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

یک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

ای بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

به گمانم که توئی ان شبح آئینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست به انکار مکوش!

 

 

 تنها تو می دانی دلم سرشار تنهائیست

چشمهای خسته ام غمبار و بارانیست

تنها تو می دانی سکوتم پرزفریاد است

اندوهگین و خسته ام اما لبم شاد است

تنها تو میدانی چقدر غمگین و تنهایم

ماه و ستاره گشته است همدرد شبهایم

وقتی تو نباشی بی قرار و خسته می مانم

هر دلخوشی را بی تو از ائینه میدانم...

نوشته شده توسط ناز در دوشنبه 1384/12/08 ساعت 14:35 | لینک ثابت |


 

 ولنتاین مبارک

    

   

 

عشق محبتی جاودانه در دست من و توست

جلوه عشق لبخند است

که هیچکس از بخشش ان فقیر نمیشود

 

 

به من او گفت فردا مي رود اينجا نمي ماند
 و پرسيدم دلم او گفت : نه تنها نمي ماند
به او گفتم كه چشمان تو جادو كرده اين دل را
 و گفت اين چشم ها كه تا ابد زيبا نمي ماند
به او گفتم دل دريايي ام قرباني چشمت
ولي او گفت اين دل دائما دريا نمي ماند
به او گفتم كه كم دارم تو را روياي كمرنگم
و پاسخ داد او در عصر ما رويا نمي ماند
 به او گفتم كه هر شب بي نگاه تو شب يلداست
ولي گفت او كمي كه بگذرد يلدا نمي ماند
به او گفتم قبولم كن كه رسوايت شوم او گفت
كسي كه عشق را شرطي كند رسوا نمي ماند
و حق با اوست عاشق شو همين و هر چه باداباد
چرا كه در مسير عاشقي اما نمي ماند
 خدايا خط بكش بر دفتر اين زندگي اما
به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمي ماند

نوشته شده توسط ناز در سه شنبه 1384/11/25 ساعت 17:21 | لینک ثابت |


 

من از این فاصله ها فاصله ها دلگیرم

بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم

دل من با همه ادمکهایی که به دنبال تواند

قهر می گردد و من با خود خود درگیرم

دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم

ولی انگار که با قلب زمین درگیرم

مثل اینست که من با همه هق هق خود

"روی سجاده احساس تو جان میگیرم"

ساعت گریه و غم هیچ نمی خواهد و من

در الفبای زمان خسته این تقدیرم

 

 

 

 

اين يه قانون شده كه چه تو زمستون ، چه بهار

 

نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار

 

اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد

 

حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد

 

ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه

 

خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه

 

كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار

 

در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار


 

گریه هم دگر با من نامهربانی میکند

قلبم اما گریه هایش را نهانی میکند

اشک مونس شبهای تارم بود و بس

اشک هم با غم دگر اما تبانی میکند

نوشته شده توسط ناز در دوشنبه 1384/11/17 ساعت 14:20 | لینک ثابت |


 

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند!

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

       تازه انگار که فرداست بخند!

راستی انچه که یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند!

ادمک نغمه ی اغاز نخوان

 

به خدا اخر دنیاست بخند!

 

 دلم تنگ است

 

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری

 

مرا اشفته می دارد چنین اشفته بازاری

 

 

 

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته

 

نپرس از دوری کی نگو از چی گرفته

 

 

نوشته شده توسط ناز در سه شنبه 1384/11/11 ساعت 15:21 | لینک ثابت |


گفتی که با وفا بشم سهم من از وفا تویی

سهم من از خودم تویی سهم من از خدا تویی

گفتی که دلتنگی نکن اخ مگه میشه نازنین

حال پریشون منو ندیدیو بیا ببین

 

دوستای گلم امتحانات داره کم کم شروع میشه  بچه تنبلا هم که همرو میذارن واسه شب امتحان  سرتونو درد نیارم چند وقتی اپ نمی کنم . تا پست بعدی بابای  

 

نوشته شده توسط ناز در چهارشنبه 1384/10/21 ساعت 16:11 | لینک ثابت |


 

نظر به این که عاشقان به یار خود نمی رسند

ایضا تمام عمر را غریب و خوار و بی کس اند

از روز افتتاح عشق تاریخ ۱/۱/۱

همیشه گریه کرده اند همیشه غصه خورده اند  

 

نوشته شده توسط ناز در جمعه 1384/10/16 ساعت 15:40 | لینک ثابت |


من تو را با لحظه های انتظارم

عاشقم با این نگاه بی قرارم

من تو را با انچه هستی

دوست دارم می پرستم

 

نوشته شده توسط ناز در سه شنبه 1384/10/13 ساعت 14:49 | لینک ثابت |


یه نمه خنده داره!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

نوشته شده توسط ناز در دوشنبه 1384/10/12 ساعت 14:36 | لینک ثابت |


اين شعرو يكي از عزيزان لطف كرده واسم سند كرده

هنوز فكر مني تو اگر چه جان دادم

و بي وفايي خود را به تو نشان دادم

هنوز عاشقي اما بيا و نفرين كن

كه با وجود تو دل را به اين و ان دادم

هميشه در پي ان ابتداي مشكوكم

كه بي بهانه براي تو سر تكان دادم

چقدر ساده رسيدم به اين كه ابليسم

ببخش از اينكه بي تو بي اجازه جان دادم

نگاه گرم تو يك عمر امتحانم بود

قبول مي كنم اري بد امتحان دادم

نوشته شده توسط ناز در شنبه 1384/10/10 ساعت 14:25 | لینک ثابت |

عزیز جان من
عزیز جان من

عزیز جان من

من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم

از غمی که می دانی با تو بودنم مرگ است بی تو بودنم هرگز

گر بهانه این باشد من بهانه میگیرم

عاشقانه میمیرم  

 

نوشته شده توسط ناز در جمعه 1384/10/09 ساعت 15:47 | لینک ثابت |


نوشته شده توسط ناز در چهارشنبه 1384/10/07 ساعت 13:52 | لینک ثابت |

بچه غولای امروزیندها
بامزست مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط ناز در دوشنبه 1384/10/05 ساعت 15:42 | لینک ثابت |